|
ازآمريكاي
لاتين ياد بايد كرد*
منظومة آزاد زير در
سال 1369 درباره مصائب و گرفتاريهاي آمريكاي
لاتين كه ساليان دراز در زير سلطهي
استعمار واستثمار سودجويان مقتدر قرار
داشته سروده شده است. زآمـريـكاي لاتـين يـاد بـايد
كـرد خـود ايـن وارونه بخـتانٍ
سـتمكـش را كا از بـيدادِ مـشتـي سـودجـوي
عـاري از انـصاف بجان كندنـ ببدبختيـ به
نـاكامـي شبي را روز و روزي را بـشب پيوند مي بـندند! فراوان ياد بايد كرد از آنروزي كه يك قومِ عطشناكِ
منافع تيرهيي طامع بنام مردم (اپانيا) رو جانب اين
سرزمين كردند! چگويم كانچه نتوان گفتنش با
بوميان رهنشين كردند! شكار بوميان را از هزاران
سوكمين كردند! دو صد نفرين براين بيداد بايد
كرد زآمريكاي لاتين ياد بايد كرد از آن پس هر زمان سرمايهاندوزانِ بگشوده دهن
چون غار پي بود و نبودِ رنجبُردارانِ
محنت يار بنامردي برآوردند دست از آستين جور و بيدادي! به نيرنگ و به شيادي! دمار از روزگار مردم مضطر
برآوردند حصار جان پناه خود بسيم و زر
برآوردند چه روزان و شبان، در گردش سال و مه و هفته به انواع ستم بگذشت براين قوم
آشفته به بيگاري كشيده زورمندان،
ناتوانان را بغارت برده دارائي و ساز و برگ
آنان را بزور خويشتن مغرور درين يغماگري مسرور به نزد عالمي منفور چه بد كردند با همنوع خود در هر
بزنگاهي نينديشيده از آه سحرگاهي پس از چندي تحملـ سالها دربند
استعمار بخونين خيزشي پرشور گروهي زين سيه بختان گران بند تسلط را زدست و پاي
بگسستند بسوي مرز استقلال بار كوچ
بربستند چو شد پيمانه صبر كسان لبريز زدست دستءي خونريز *بُليور
آن عقاب تيزچنگ بام آزادي برآشفت از ستم كيشان بپاش مردي
ورادي بزد بر قلب اقوام تجاوز پيشه
برق آسا چو تنَدر غّرش مردانهاش در
گوشها گويا: كه اينك قهرمان آمد به تن تاب و توان آمد بپاخيزيد و بنياد ستمكاران بر
اندازيد: سراي خويشتن را خالي از دزد دغل
سازيد : زآويش تكاني سخت بدان بوم و برآشفته از
بيگانگان افتاد هراس اندر دل بيگانهي
نامهربان افتاد از آن پس هر زمان، آزاده مردي قهرماني فر بسود قوم خود در راه تعقيب هدف
برخاست سپاه آراست *(چه
گوآرا) ز سوئي پرچم آزادگي بر دوش درون پر جوش
به آمريكائيانِ متحد يعني
شماليها كه استثَمارگر بودند نهيبي زد كه آمريكاي لاتين بعد ازين يكسر، بريز بارِ استثمارتان هرگز
نخواهد رفت چو ديگ غيرتش جوشيد درين ره بيش و كم
كوشيد ولي آخر پس از چندين
نبرد بي آمان جام اجل نوشيد يكي ديگر از اين
آزاده مردان بود در 0شيلي) *(الندد)
كز قيام خود ز استعمارگر، بستد عنانَ مركب خودكامگيها را، بزد بر سينهي نامحرمان كآخر
چه ميخواهد از جانها ز عمر و زندگي بيزار دگر بگذشت دوران چپاولگر كه مي تازيد بر نعمش فقيران
سياه اختر بگفت اين نكته و شد دست اندر
كار كه بر گيرد حجاب از روي اسرار
سيه بختي ولي افسوس… ! تبه خويانِ (آمريكاي جبّارِ
شمالي) مهرهها چيدند كه او را سرنگون سازند پس او را سر بسوي نيستي يكسر
كشانيدند بجايش مستبد اهرمن زادي
نشانيدند زآمريكاي لاتين يابد بايد كرد دو صد نفرين بر اين بيداد بايد
كرد .
*
با اينكه روش اين بنده در سخمسرائي ، پاي
بندي به اصالتهاي ادبي و حفظ احترام سنتهاي
بازمانده از استادان پيشين است و ضوابط
معتبري را كه مورد رعايت قاطبهي آنان
بوده، بجهت حق بزرگي كه بگردن ادب و زبان
فارسي دارند همواره محترم ميشمارم، با
اين حال براي نمونه يكي از موضوعهاي اين
كتاب را در قالب (شعر آزاد) كه از حيث
اسلوب ميتواند قسمي ديگر از اقسام شعر
فارسي بعد از قصيده و غزل و رباعي و
مستزاد و غيره بشمار آيد سرودهام تا
نشان دهم كه: 1-
در هر
حال شعر آزاد هم نميتواند عاري از وزن و
قافيه و معناي روشن باشد النها يه درين
قسم سخن منظوم، گوينده، آزاديهائي دارد
كه در اقسام ديگر تثبيت شده از دورانهاي
پيش ندارد. 2-
خواننده در مقايسه اين قسم شعر با اقسام
ديگر داوري كند كه آيا قالبهاب منظبط
كلاسيك در تأثير سخن شاعر و نشان دادن
زيبائي و فخامت شعر بر شعر آزاد ترجيح
دارد يا نه؟ *
بليوار: ژنرال و سياستمدار امريكائي (متولد
در 1783 و متوفي در 1830 ميلادي كه (ونزوئلا)
و (غرناطة جديد) را از تحت تسلط اسپانيا
خارج كرد و آنها را به ضميمة (اكواتور)
بصورت يك جمهوري بنام كلمبياي بزرگ در
آورد. اعلام
فرهنگ معين ص 279 *
چه گوارا ـ يكي از قهرمانان مبارزه با
نفوذ استثماري ايالات متحده در عصر حاضر
است. (و1928 ف: 1967) *
سالوادرالنده ـ رئيس جمهور اصلاح گر و
آزاديخواه شيلي در 1970 بود كه در كودتاي
امريكائي سال 1973 كه بوسيلة (پينوشه)
انجام گرفت بقتل رسيد .
|