|
درود بر نهضت مراكش
در سالهاي 1945 و 1955 ميلادي، مراكشيها قيام آزاديخواهانه و پيگير خود
را بر ضد استعمار فرانسه شدت دادند و خواستار استقلال كشور و باز گشت «ابن
يوسف» پادشاه استقلالطلب خود از تبعيد فرانس. ويان شدند. اين قصيده پس از
بازگشت وي به مراكش و پيروزي ملت - (نوامبر) سروده شد.
آفـريـن بـادا ز خـلق گــيتي از مــرد و زنـش
بـر مـراكـش و آن گـرمي مردم خصم افكنش
آفـريـن بـادا بــر آن قـــوم
شـــهـادت آفــريـن
كــز اجــل رو بــرنــتابـد بـهـر پـاش مـيهـنش آفـريـن بـادا بــر آن فـرخــنده فــر مـام
وطن
كـانـچـنـين آزاد مــردان پــرورد در دامــنـش آنـكه مشت آهـنيـنش بـشكـند كـوپال1
خـصـم
طـوق2
رقــيـت كـجا بـاشـد روا بر گـردنـش؟ آنـكه را بهر وطن شــد پـيرهـن غـرقه بخون
جامهي عـز و شـرف، مـانا3
بـرازد بـر تـنش گـرحريفش را بود تـوش4
و تـوان«رستمي»
اوچهانديشيد كه باشد صولت5
«رويين تنش» يكنظر سوي مراكش بين كه از خونهاي
پاك
آبــياري شــد نــهال نهــضت انــدر گلــشنـش شـير گـردون،
پـاسدار بيـشهي شيراز اوست
تـا كـه جـانـبازي ست كار مردم شيراوژنش6
نـهضـت خـلـق مـراكـش بـهر اسـتقلال
مـلك
ضـامـن حــق حـياتـسـت و بــقـاي مــسكــنش تــا كـــند بـــر تــن مـــبارك خـلعـت آزادگـي
بـهر ميـهـن لالهگـون گردد ز خون، پيراهنش بـا نــبرد تــن بــه تــن در راه نـفـي دشـمـنان
گاه و بيگه خون روان باشد بـكوي و برزنش جــان ســپارد بـهـر پــاس
افــتخـارات وطــن
تــا بــخـاك افـــتـخارآمـــيز يـــابي مــدفــنـش در ره پــاس وطـن، مــام شـجاعت كيش وي
كـشته بـيـند پــور خـــويـش و برنيايد شيونش سيل طغيان چون روان سازد برامشگاه خـلق
واي ازآن جوش وخروش و قدرت بنيانكنش كـرد مـحكم رشـتهي وحدت چو زنجير جبال
گــشت متـقن7
پـايـهي هــمت چـو كـوه آهـنش مـگسـلاد آنـرشـتهي عهـد و وداد مـحكــمـش
مـشكــناد ايـن پـايـه صـبر و ثـــبات مـتـقـنش
*
*
* مـهـد آزادي «فـرانـس»، آنـكو بعهد انقلاب
داد قــربـاني فـــراوان بـــهـر دفــع دشــمـنش آن كـــزو شـــد نشـر«اعـلتميهي حق بشر»
*
بــر ضعــيفان كــي روا باشد جفا گستردنش؟ آنـكه «منشور ملل» را مهر صحت برنـهاد
از پـي نــشر مــظالم شــد چـــرا بـرهمزنش؟ زآنـكه شــد طومار استعمار، بس بي اعـتبار
عـــبرت اقـــوام را، بــايـد بــهـم پـيــچيـدنـش
*
*
* مـرحـبا خـلق مـراكش كز قيامش بــاز
يـافـت «ابن
يوسف» پيشواي وي سرير و گرزنش8
پــيشــوائـي كـــز عــناد ديــگـران
ايـمن نـبود
بــا قــيام خــلق، بـــاز آمـــد بــسوي مــأمـنش آنكه بر دلها حكومـت داشـت باز آمـد
بمـلك
وز قوم وي،مراكش بين، چو گلشن، گلخنش9
برسراين قصهچون«پاريس» شد زورآزماي
گــشت تــسليم مـراكـش بـا هـمه زور و فـنش اين چنين توفيق رباني بـحكم وحــدت
اســت
كــانــدر آنــجا حـكمفــرما شد، بـوجه احسنش در بــقاي وحـدت مــلي ســت، مــلت
را دوام
ورنــه آثــار فـــنا بــيني عـــيان پـــيرامنــش لــطف يــزدان حـافظ اين نهضت پر شور
باد
تــا كــه نــتوانــد شــبيخـون آورد اهــريمنـش
بـاش تا آزاد بـيني مـر مــراكــش را «اديــب»
و آنــگه از قــصد حــريـف آزپـرورؤ، ايمنش
1
–
كوپال : گرز. 2
–
طوق : زنجير. 3
–
مانا : همانا ، بتحقيق.
4
–
توش و توان : استقامت.
5
–
صولت : هيبت.
6
–
شيراوژن : شيرافكن.
7
–
متقن : استوار. *
اعلاميهي
حقوق بشر كه مأخذ مواد قانون اساسي فرانسه بود، در هفده اصل تهيه و
تنظيم و درابتداي قانون اساسي سال 1791 درج گرديد. مباشران تنظيم و
تدوين اين اصول، لافايت، تاليرانآبهسييس و موينه بودند.
8
–
گرزن : تاج. 9
–
گلخن : تون حمامهاي قديم. |
|