مطلب روزنامه اطلاعات مورخ پنجم آذرماه 1388 در خصوص شاعر ملي ايران - استاد اديب برومند

نگاهي به دفتر غزليات شاعر ملي و فرهيخته معاصر، استاد اديب برومند
به يادگار اديب، اين غزل به خاطردار
بخش اول

 

«اديب برومند»، شاعر و قصيده‌پرداز ملي و ميهني، از فحول شعر و ادب روزگار ماست كه همواره در طول زندگي شعري خود تلاش براي حفظ و نگهباني شعر اصيل و استخوان‌دار فارسي را برخود فرض دانسته و آن را بزرگترين ميراث ملي ايرانيان برشمرده و پاسداري از كاخ كيوان شكوه ادب فارسي را كه پناهگاه مليت و جايگاه افتخارات قومي ايران است، در پيش گرفته است.

سبك اين شاعر اديب و فرهيخته، سبكي نئوكلاسيك است. ظرف و وزن اشعار همان قالب و وزنهاي پيشين است، اما با زبان ادبي امروز و تغييراتي در شكل و ترادف قافيه‌ها و مطالب نو و بي‌سابقه در ادبيات كلاسيك و تصويرسازي‌ها و مضمون پردازي‌هاي جديد و به كارگيري پاره‌اي از واژه‌هاي امروزي و اصيل كه بسياري از استادان ادب نيز نوگرايي در شعر را در همين زمينه ارزيابي كرده‌اند.

اديب برومند در 21 خرداد 1303 در شهر گز اصفهان به دنيا آمده است.آغاز تحصيلات وي تا سال دوم در نزد معلم سرخانه به نام ملاّ قنبر و در دبستان «انوري» گز به مديريت روان‌شاد محمدباقر انوري انجام يافت. دو سه ماه هم در مدرسة «قدسيه» اصفهان به مديريت ميرزا عبدالحسين خوشنويس قدسي كلاس دوم را تمام كرد و در سال سوم ابتدايي در دبيرستان «فرهنگ» كه مديرش مرحوم مجيد ميراحمدي از پيش‌كسوتان فرهنگ اصفهان بود، مشغول تحصيل شد و اين در سال 1311 شمسي بود.

زبان فرانسه را از دوران كودكي نزد پدرش فراگرفت و در دبيرستان در اين قسمت شاگرد ممتاز بود. پس از گرفتن سيكل سه سال اول متوسطه كه امتحاناتش نهايي بود، در دبيرستان صارميه اصفهان نام‌نويسي كرد كه در خيابان چهارباغ پايين واقع و مديرش شادروان منصور منصوري و ناظمش مرحوم عجمي بود.

در سال چهارم و پنجم متوسطه، درسهاي ادبي و طبيعي و رياضي با هم بود و امتحاناتش نهايي و دشوار و سؤالات امتحاني از تهران مي‌آمد. او چون ذوق رياضي نداشت و در اين قسمت ضعيف بود، جزو تجديدي‌ها شد و اين موضوع برايش كه در دورة تحصيل همواره شاگرد مبرّزي بود گران آمد. از اين‌رو ناچار سه ماه تعطيل تابستاني را نزد يكي از شاگردان كلاس بالاتر كه رياضيات، خوب مي‌دانست به تقويت درسهاي رياضي پرداخت و در شهريور آن سال موفق به گرفتن ديپلم شد و در همان دبيرستان صارميه كه تغيير محل داده و به مديريت مرحوم پرورنده اداره مي‌شد، باقي ماند و در رشتة ادبي درس خواند.

در خردادماه ديپلم گرفت. سال ششم ادبي براي او نشاط‌انگيز و خاطره‌پرور بود؛ زيرا از سالهاي نخستين تحصيلي، عشق و علاقة فراواني به ادبيات داشت و در كلاس ششم سر و كارش تنها با درسهاي ادبي بود و افزون بر كتابهاي كلاسي، از كتب ادبي كتابخانة دبيرستان و شهرداري اصفهان نيز بهره‌يابي مي‌كرد.

از اشعار استادان پيشين به خواندن شاهنامة فردوسي، كليات سعدي، ديوان حافظ و مثنوي مولوي مشتاق بود و از معاصران به خواندن آثار اديب‌الممالك فراهاني، ملك‌الشعرا بهار، ايرج ميرزا، فرخي، عارف و عشقي مي‌پرداخت.

دلبستگي بسيارش به ادبيات فارسي از همان وقت، ذوق سخن‌سرايي را در او برانگيخت. اشعاري مي‌سرود كه كمتر خالي از نقص بود و گاه در روزنامه‌هاي عرفان و اخگر منتشر مي‌شد. در نثر و انشاء هم مهارت خوبي داشت و گاهي مقاله‌هايش در روزنامه‌ها چاپ مي‌شد.

در مهرماه 1321 در كنكور دانشكدة حقوق پذيرفته شد و در سال 1324 موفق به گرفتن پروانة ليسانس در رشتة قضايي گرديد.

در ضمن سالهايي كه در دانشكده مشغول تحصيل بود، به مطالعات ادبي ادامه داد و بسياري از متون نظم و نثر را چندين‌بار به دقت خواند و پايه و ماية فارسي‌داني خود را نيرو بخشيد؛ خاصه اين‌كه از زبان عربي هم غافل نبود و انبوهي از واژه‌هاي فارسي و تازي را به خاطر مي‌سپرد.

چون در آن هنگام فاجعة سوم شهريورماه سال 1320، كشور ما را به اشغال متفقين (روس و انگليس و آمريكا) در آورده و عواطف ميهني و احساسات ملّي ايرانيان را جريحه‌دار ساخته بود، اشعار اين شاعر آزاده، جنبة انتقادي و سياسي و ميهني به خود گرفت و چون مطبوعات آزاد بود، بي‌پروا در روزنامه‌هاي اصفهان و تهران و برخي از شهرستان‌ها منتشر مي‌شد. سرودن اشعار ملّي و سياسي به تدريج او را به عرصة سياست كشانيد و از آن تاريخ تا اين زمان كه نزديك شصت سال است، از ادبيات و سياست دست نكشيده است. اين به منظور دستيابي به مقامات و مناصب مهم نبوده، بلكه صرفاً به جهت علاقه به داشتن هدفهاي ملّي و وطني و اعتقاد به لزوم وجود جمعيت‌ها و احزاب براي تحصيل آزادي و تحقّق حكومت دموكراسي و مردم‌سالاري بوده است. به همين جهت، از بسياري مقام‌ها و منصب‌هاي كه برايش به آساني پيش آمده چشم پوشيده و به پذيرفتن هيچ شغل مهم دولتي تن در نداده و تنها به شغل آزاد وكالت دادگستري روي آورده است؛ آن‌هم در حد متعادل و معقول، نه براي ثروت‌اندوزي، بلكه به جهت‌گذران زندگي.

فعاليت سياسي او در جهت مبارزه با بيگانه‌پرستان حزبي و مزدوران تجزيه‌طلب آذربايجان و حمايت از نهضت ملّي كردن صنعت نفت و هواداران از جبهة ملّي و عضويت در حزب ايران و پيگيري هدفهاي سياسي دكتر محمد مصدّق در تأمين استقلال ايران بوده است.

از اين شاعر ارجمند تاكنون، دفاتر شعري متعددي چاپ و عرضه شده است كه عبارتند از:

1ـ «حاصل هستي» (هفتمين اثر شعري شاعر)

2ـ «ناله‌هاي وطن» در 130 صفحه و مشتمل بر قسمت‌هايي از نظم و نثر شاعر كه از 18 سالگي تا 20 سالگي در انتقاد از اوضاع كشور و اشغال ايران و خرده‌گيري از حكومت بيست‌ساله ديكتاتوري سروده شده و در سال 1324 شمسي در اصفهان به چاپ رسيده‌ است.

3ـ «پيام آزادي»؛ مشتمل بر اشعاري كه در حمايت از كشورهاي محروم و استعمارزده آسيايي و آفريقايي و آمريكاي‌لاتين.

از اين شاعر ارجمند تاكنون آثار و دفاتر شعر متعددي چاپ و عرضه شده است كه عبارتند از:

1- «ناله‌هاي وطن» در 130 صفحه مشتمل بر قسمتهايي از نظم و نثر شاعر است كه از 18 سالگي تا 20 سالگي در انتقاد از اوضاع كشور و اشغال ايران و خرده‌گيري از حكومت بيست‌سالة ديكتاتوري سروده شده و در سال 1324 شمسي در اصفهان به چاپ رسيده است.

2- پيام آزادي كتابي است شامل اشعاري كه در حمايت از كشورهاي محروم و استعمارزدة آسيايي و آفريقايي و آمريكاي لاتين و گراميداشت سركردگان استقلال و آزادي كشورها و مخالفت با جنگ و خشونت و هواداري از صلح و حقوق بشر سروده شده و در سال 1378 در 230 صفحه منتشر شده است.

3- درد آشنا قسمتي از غزلهاي سراينده است كه برخي عارفانه و بيشتر عاشقانه و گاهي سياسي است و چاپ نخستين آن در سال 1362 به وسيلة «نشر هنر» و چاپ سوم در 1378 در 300 صفحه با افزوده‌هايي و پيشگفتاري به قلم شاعر به همت «نشر دانش» انتشار يافته است.

4- سرود رهايي، در 580 صفحه مشتمل بر اشعاري است كه در حمايت و پشتيباني از نهضت ملي و جبهه ملي ايران در موضوع ملي كردن صنعت نفت و پيامدهاي آن از سال 1328 تا 1356 سروده شده و مبتني است بر مبارزه با سياست استعماري و استبداد شاه و كودتاي 28 مرداد. اين كتاب درسال 1367 به وسيلة نشر «پيك دانش» انتشار پيدا كرده است. در اين كتاب، براي هر شعر، جنبة تاريخي آن و انگيزة سرودنش به نثر نوشته شده است و از اين رو جنبة تاريخي – ادبي دارد و كارنامة نهضت ملي ايران در مبارزه با سياست استعماري و استبداد به حساب مي‌آيد.

5- راز پرواز، مجموعة اشعار مذهبي شاعر است كه همسر مرحوم ايشان گردآوري و در 140 صفحه به قطع رقعي به چاپ رسانده است. شعرهاي اين كتاب حماسه‌هاي مذهبي است دربارة پيشوايان دين اسلام.

6- مثنوي اصفهان، توصيفي از زيبايي‌هاي طبيعي و عمارات تاريخي و مساجد آن شهر است و داراي جنبة هنري، عرفاني، تاريخي و جامعه‌شناسي است. اين كتاب در سال 1378 در 68 صفحه به زيور طبع آراسته شده است.

7- حاصل هستي؛ دربردارنده اشعاري است كه تاكنون به شكل كتاب چاپ نشده است:

اشعار سياسي و ميهني، گراميداشت‌ها از استادان علم و ادب و سياست، پراكنده‌ها، مشتمل بر انواع گوناگون از قصيده و دوبيتي‌هاي پيوسته و مثنوي و رباعي در موضوع‌هاي مختلف، اشعار توصيفي دربارة تجليات طبيعت و آثار هنري، قطعه‌ها، غزلهاي چاپ نشده در ديوان دردآشنا، اشعار خانوادگي، سوگياه‌هاي خانوادگي و ديداري از زادگاه.

استاد اديب برومند ديوان‌هاي ديگري نيز مانند اخوانيات و غيره نيز دارد كه تعدادي نيز در حال تدوين است و به زودي منتشر مي‌شود. فعاليت‌هاي ادبي استاد افزون بر شعر و نثر در كارهاي تحقيقي هم بوده است كه از آن جمله است:

1- تصحيح ديوان خواجه حافظ شيرازي به وسيلة مقابلة چاپهاي روانشادان قزويني – غني و دكتر خانلري با نسخة خطي پيرحسين كاتب مورخ 873، چاپ پاژنگ، 1368.

2- تصحيح خردنامه اثر ابوالفضل يوسف بن‌علي مستوفي، چاپ انجمن آثار ملي، 1347.

3- كتاب هنر قلمدان در 220 صفحه. چاپ وحيد، 1364.

4- تصحيح داستان سياووش و رفتن گيو به تركستان از شاهنامة فردوسي، چاپ نشر دانش، 1378.

5- اقدام براي چاپ افست و مقدمه‌نگاري بر نسخة مصور موجود در مجموعة شخصي تاريخ جهانگشاي نادري به سرمايه و كوشش انتشارات نگار، 1370.

6- به پيشگاه فردوسي، مجموعه‌اي از سخنراني‌ها و اشعار سراينده دربارة فردوسي كه به وسيلة نشر شباويز در شهريورماه 1380 منتشر شده است.

7- تصحيح تذكرة خلاصة الاشعار تقي‌الدين كاشاني، قسمتي از بخش معاصران، كه به وسيلة نشر ميراث مكتوب زير چاپ شده است (1380).

8- تصحيح داستان رستم و اسفنديار و هفت خان اسفنديار كه به وسيلة نشر عرفان منتشر شده است(1380).

9- اقدام براي چاپ افست و مقدمه‌نگاري بر ديوان خواجه حافظ منسوب به خط ميرعماد موجود در مجموعة شخصي به سرمايه و كوشش انتشارات نگار (1369).

10- مجموعة مقالات به نام طراز سخن كه به وسيلة نشر عرفان انتشار يافته است.

***

«گلهاي موسي» عنوان مجموعه از غزليات استاد اديب برومند است كه بيش از سيصد غزل خواندني و دلنشين از شاعر را دربر مي‌گيرد.

اين اثر ماندگار و ارزشمند، با مقدمه‌اي مستوفي و محققانه از استاد برومند در باب غزل و انواع آن همراه شده است كه مطالعة آن بر عالمانه بودن نگاه استاد در عرصة غزلسرايي در كنار طبعي لطيف و ذهني نقاد گواهي مي‌دهد.

آنچه در پي مي‌آيد، متن كامل همين مقدمه است كه تقديم خوانندگان فهيم و فرهيخته روزنامه اطلاعات مي‌شود. اثر منظوم حاضر توسط مؤسسه انتشارات عرفان چاپ و منتشر شده است و علاقه‌مندان به تهيه آن مي‌توانند با تلفن‌هاي 88811053 و 88300245 تماس حاصل نمايند.



مقدمه‌اي بر گلهاي موسي

غزل، يكي از زيباترين و مهم‌ترين انواع شعر پارسي است كه دورانهاي مختلفي را پشت سر گذاشته و در هر عصر، حال و هواي خود را به گونه‌اي خاص نشان داده است.

چندان كه از مطالعة آثار سخن‌سرايان پيشين برمي‌آيد، در زبان فارسي غزل از قصيده انشعاب پذيرفته و كمابيش صورت مستقلي پيدا كرده است، زيرا قصيده‌سرايي بنا بر مرسوم شاعران دورة غزنوي و پيش از آن، با تغزّل آغاز مي‌شده كه نمايندة ذوق و شوق عشقبازي وحالات جواني و ذكر اوصاف معشوق بوده و بعد به تخلّص و ستايش ممدوح مي‌انجاميده است؛ به طوري كه اگر اين قسمت را از قصيده جدا مي‌كرده‌اند، غزل تحقق مي‌يافته است.اگرچه عنصري به غزلهاي رودكي اشاراتي تمجيدآميز دارد، آنجا كه گفته است:

غزل، رودكي‌وار نيكو بوَد غزلهاي من رودكي‌وار نيست

ولي چون غزلهاي رودكي به دست ما نرسيده است، معلوم نيست كه مقصود عنصري از اين غزلها، همان تغزّلهاي سرآغاز قصايد بوده است، يا غزل به شكلي جداگانه.

به هر حال صورت مستقل غزل ـ كه جدا از قصيده، زير همين عنوان ضبط شده و رواج پيدا كرده است ـ از اواخر سدة پنجم و اوايل سدة ششم به بعد، در آثار شاعراني چون سنايي، اوحدي، عطارو انوري ديده مي‌شود و پيش از آن در ديوانهاي عنصري، فرّخي، منوچهري و غيره غزلي جدا از قصيده مشاهده نمي‌شود و همان تغزّل مطرح است.

غزل در اصل، روايتگر حالات عاشقانه و راز و نيازهاي عاشق و معشوق است كه تجلّيات عاطفي و سوز و گدازها و شكايتهاي ناشي از وصال و فراق و وصف زيباييهاي معشوق را در بر مي‌گيرد؛ ولي در امتداد زمان به تدريج صبغه‌هاي ديگر هم پيدا كرده و در برگيرندة مطلبها و موضوعهايي از عرفان و اخلاق و زهد و مذهب و سياست و نقد اجتماعي و مسايل ديگر نيز شده است.

هر چند خروج غزل از چارچوب اصلي موضوع خود، يعني محتواي عاشقانه، شايد ناروا به نظر مي آيد. اشعار باقي مانده از شاعراني كه غزل را از جنبة عاشقانة صرف، بيرون برده و براي بيان معاني خاص به راههاي ديگر كشانده‌اند، نشان مي‌دهد كه چيزي از دلنشيني و تأثيرگذاري اين قالب نكاسته و تنوعي دلپذير و سودمند به آن بخشيده‌اند.

آري، ازآن جهت كه غزل زبانِ دل است و توجه دل به گوشه‌هاي مختلف زندگي بي‌رابطه با اساس هستي نيست، شنيدن مطلبها و مضمونهاي گوناگون دربارة مسايل مختلف، با چنين زباني، حالت وتاثيري دارد كه در جاي خود نغز و خوشايند است.

اكنون به ذكر گونه‌هاي مختلف غزل، غير از عاشقانه‌ها مي‌پردازيم.

1. غزل عرفاني. در اين قسم غزل، مفاهيم عرفاني و اصطلاحهايي كه نمايندة معاني و مدارج سير و سلوك و روشهاي عارفانه است، بيان مي‌شود و آنچه در اين غزلها، سخن از عشق و شيدايي و عطش وصال و غصه‌هاي فراق به ميان مي‌آيد، در برابر عشق مجازي به عشق حقيقي تعبير مي‌شود و به شاهد ازلي يعني ذات باري تعالي باز مي‌گردد.غزل عرفاني را نخستين بار در آثار شاعران نيمة اول قرن ششم، خاصه سنايي و عطّار مي‌يابيم و بعد از آن در سدة هفتم در ديوان حكيم نزاري قهستاني و كليات شيخ اجل و عراقي؛ كه از آن جمله است غزلي به مطلع زير از شيخ اجل سعدي:

به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

همچنين غزلي به مطلع زير:

دوش درصحراي خلوت گوي تنهايي زدم

خيمه بر بالاي منظوران بالايي زدم

اشاره‌اي كه در اينجا به غزلهاي عرفاني سعدي مي‌رود، از آن جهت است كه اشتهار اين استاد بي‌همال به غزل‌سرايي عاشقانه، موجب آن شده است كه غزلهاي عرفاني وي از نظر مهجور بماند، درحالي كه بيشترين آنها از دست بلند سروده شده است.بعد از زمان سعدي، عالي‌ترين نمونه‌هاي غزل عرفاني را در ديوان غزلسراي بزرگ خواجه حافظ شيرازي مي‌يابيم كه پايگاه اين گونه غزل را به آسمانها رسانده و هيچ شاعري نتوانسته است در حريم گفتار اعجازگونة وي دم از رقابت زند. بديهي است كه غزليات مولانا جلال‌الدين مولوي بلخي نيز در سياق خود از امتيازي والا برخوردار است و كمتر مي‌توان همانندي برايش يافت.

2. غزل عاشقانه با چاشني عرفان يا اخلاق. اين قسم غزل هرچند مبتني بر عشق مجازي است، به مصداق «المجاز قنطرةالحقيقه» و به مناسبت پيوستگي خاصي كه عشق مجازي سرانجام به عشق حقيقي پيدا مي‌كند، ابياتي از آن صبغة عرفاني يا اخلاقي مي‌يابد و توجه شاعر در عين نغمه‌پردازي‌هاي شيدامنشانه، به عالمي بالاتر از عوالم زميني معطوف مي‌شود. اين در واقع يك نوع صنعت التفات از مجاز به حقيقت است.در آثار خواجة شيراز و بسياري ديگر از شاعران دوره‌هاي بعد، اين گونه غزلها ديده مي‌شود. مثال از خواجه حافظ، در غزلي عاشقانه به مطلع زير:

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا! مرا آن ده كه آن به

اين بيت اخلاقي ديده مي‌شود:

جوانا! سر متاب از پند پيران

كه پند پير از بخت جوان به

3. غزل اخلاقي. در غزلهاي اخلاقي. شاعر به القاي مكارم اخلاق و توجه به معنويات و بي‌علاقگي به لذات جهاني و دلخوشي‌هاي زودگذر نظر دارد و تعبيرات ابياتش حاكي از تنبيه و تنبّه و لزوم پوزش‌خواهي از گناه و بيداري از خواب غفلت است.

غزلياتي از اين دست، يكپارچه اخلاقي است و در كليات شيخ اجل سعدي و برخي از همزمانان وي ديده مي‌شود. ولي در آثار خواجه حافظ، نكات اخلاقي به طور ضمني در غزلها گنجيده شده است.

مثال از غزلهاي اخلاقي سعدي:

شرف مرد به جود است و كرامت به سجود

هر كه اين هر دو ندارد، عدمش به ز وجود

4. غزل ديني و مذهبي. در اين گونه غزلها، يا مدح پيغمبر(ص) و امامان و اولياي دين، يا نكات توحيدي و توجه به آخرت و لزوم توبه و انابه گنجيده شده است. اين غزلها، حكايت از صدق عقيده و اخلاص قلبي نسبت به دين و راهنمايان مذهبي دارد. غزلهاي توحيدي و مذهبي در آثار اكثر شاعران ديده مي‌شود و نمايندة اعتقادات و باورداشت‌هايي است كه در غزل به گونه شايسته‌اي تجلي كرده است.

مثال از سعدي:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد

مثال از حكيم سنايي:

ملكا! ذكر تو گويم كه تو پاكي و خدايي

نروم جز به همان ره كه توام راهنمايي

مثال از نزاري قهستاني:

يارب! به عفو توست اميد نجات ما

بپذير عذر و در گذر از سيئات ما

5. غزل توصيفي. وصف بهار و خزان و مناظر طبيعت و نقاط جغرافيايي و ذكر مجالس انس، همان گونه كه در اشعار شاعران قصيده سرا فراوان آمده است، درپاره‌اي از غزلها نيز مشاهده شده است و نمونه‌هايي از اين قسم در ديوان بسياري از گويندگان از جمله سعدي، حافظ و نزاري قهستاني وجود دارد.

مثال از خواجه حافظ.

براي بهار:

بهار و گل طرب‌انگيز گشت و توبه شكن

به شادي رخ گل بيخ غم ز دل بركن

براي شيراز:

خوشا شيراز و وضع بي‌مثالش

خداوندا! نگه‌دار از زوالش

براي مجلس انس:

عشقبازي و جواني و شراب لعل فام

مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام

6. غزل ستايشي. برخي از غزلسرايان، ستايش ممدوح را به زبان غزل بيان كرده و در اين نوع شهر، به ياد كرد او پرداخته‌اند و اين از آن بابت بوده است كه آنان در غزل بيشتر از قصيده دست داشته يا اصلاً قصيده‌سرا نبوده‌اند. در اين غزلها گاه به طور صريح و گاه به گونة اشاري از ممدوح ستايش شده و گاه نيز درپايان يك غزل مستقل، نامي از او برده شده است.نمونه هايي از اين‌گونه غزل در كليات سعدي و ديوان خواجه و فروغي بسطامي و مجمر اصفهاني ديده مي‌شود.